X
تبلیغات
رایتل

من از هر وجب منطقه ششپیر خاطره ها داردم.آخه اونجا محل زندگی عشایری و ییلاق ماست.اصلا کلمه ششپیر با خون من عجین شده و برام یاد آور خیلی چیزهاست!!!

اما از دو سه سال پیش که زندگی عشایری را ترک کردیم شاید یک یا دوبار اونم بمدت کمتر از یک ساعت ششپیر رفته بودم.وقتی تو جلسه انجمن بحث اردو مطرح شد فوری چمن ها درخت ها و آب گوارای ششپیر بیادم افتاد.خوشبختانه بچه ها هم تایید کردندو خلاصه روز جمعه ۱۳ ام اردیبهشت حدود شست نفر رفتیم ششپیر.البته اسمش اردوی جمعیت جوانان قشقایی بود ولی هر کس با فک و فامیلش اومده بود! منم پسرخالم را دعوت کردم پسر خالم هم دوستشو آورده بود! چند تا از  دوستام هم اتفاقی بمون ملحق شدن.اقای امامی هم که همراه من بود.

همون ابتدا متوجه شدم فضا صمیمی نیست و البته نمی تونست هم باشه چون بچه ها خیلی هاشون قبلا همدیگه رو ندیده بودن.عمده تلاش من ایجاد یک فضای صمیمی بود.سعی می کردم بچه ها را به هم نزدیک کنم. علی رغم همه اینا خیلی خوش گذشت.طبیعت فوق العاده زیبا بود. هم موسیقی داشتیم هم آواز داشتیم هم جایزه بود و هم خیلی چیزا. اون روز یک چیز برای من جاودانه شد یعنی فراموش کردنش محاله.ظهر که ناهار می خوردیم اونطرف یه کشاورز داشت آبیاری می کرد.احتمالا کارگر بود.به هرحال داشت نون در میاورد.پیرمرد هم بود و با بیلش سرگرم بود. یکی از دختر ها را دیدم که تکه نانی با مقداری گوشت به دستای پیرمرد داد.خوشبختانه نفهمیدم کی بود.یعنی اینقدر متاثر شدم که نتونستم به شخص فکر کنم.اگه می شناختمش شاید قضاوت شخصی می کردم اما همین باعث شد که برام ماندگار بشه.یه حسن دیگه ای که این اردو برام داشت و خیلی هم باارزش بود این بود که چندتا اشتباه کردم و تجربه خوبی شد.

انشااله خدا این بچه های انجمن را برای همیشه نگه داره تا بازم از این فرصت ها فراهم بشه