X
تبلیغات
رایتل

جهانی شدن و هویت فرهنگی

مترجم:علی جمشیدی

 

   منصفانه است که بگوئیم تاثیر جهانی شدن در قلمرو فرهنگی ، عموما با یک نگرش بدبینانه نگریسته ی شود.بخصوص ، اینکه با تخریب هویت های فرهنگی ، قربانی های تجاوزهای شتابان به یک فرهنگ مشتری همگن ، مرتبط می شود. این نگرش ، از تداوم آن از فعالیت های بعضی از دانشگاهیان به فعالیت های ضد جهانی شدن ، گرایش دارد ک[1]ه جهانی شدن را بعنوان یک توسعه یکپارچه ای توصیف کند . در عوض، بعنوان تعبیری برای امپریالسیم  فرهنگی غربی در بحث حاضر من قصد دارم این ادعا را با یک رویکرد خوب مورد انتقاد قرار دهم.

    من قصد ندارم قدرت آشکار سرمایه داری جهانی شده را انکار کنم که کالاهای فرهنگی اش را در هر نقطه ای از جهان توزیع می کند، و نه اینکه بحثی که هم اکنون عموما بوسیله منتقدان ایده های امپریالیسم فرهنگی ایجاد شده است را انکار کنم  که تاثیر فرهنگی عمیق تر نمی تواند براحتی از طریق فشار چنین محصولاتی تفسیر شود. آنچه من قصد دارم بحث کنم چیزی اختصاصی تر است : و آن این است که هویت فرهنگی ، محصول جهانی سازی است و آن بیش از طعمه های آن است.

 

هویت به عنوان گنج[2]

در ابتدا ، اجازه دهید دلایل ضمنی ای که پشت فرضیه هایی که می گوید جهانی شدن هویت ها را تخریب می کند ، تشریح کنم.در زمانی ، قبل از جهانی شدن، روبات های محلی ، مستقل و مجزایی وجود داشت و ارتباطات فرهنگی دائم میان مکان جغرافیایی و تجربه فرهنگی وجود داشت.این ارتباطات میان جوامع و هویت های فرهنگی ادامه داشت.این هویت چیزی بود که مردم آن را بعنوان یک نگرش غیر مختل دارا بودند و یک چیزی ذاتی بود  و چیزی بود که اجتماع بطور سنتی در گذشته از آن سود می جست وهویت ، سپس ، مانند زبان تنها یک توصیف دوگانگی فرهنگی نبود.آن یک مجموعه طبقه بندی از گنجهای اجتماعات محلی بود.اما ، همچنین محجور ماند که به چیزی ضعیف تبدیل شود که نیازمند محافظت و ذخیره سازی بود که می توانست از میان برود. در این دنیای متنوع ، مجزا و اما اختیاری ، هویت های فرهنگی ناگهان قدرت فاسد جهانی شدن را از هم گسیخت.داستان جهانی شدن ، مانند جریان خون از طریق فرهنگ های متنوع جهان ، تخریب های محلی ، جابجایی مردم ، حرکت می کند، بنابراین ، اختلاف میان فرهنگ های محلی را که هویت ما را تشکیل می دادند، محو می کند. اگرچه جهانی شدن ، بعنوان فرایندی که تنوع فرهنگی را نادیده می گیرد، نگریسته می شود، بعضی مواقع در واقع چنین است و بعضی مواقع هم چنین نیست. در حالیکه فرهنگ هایی که در مسیر اصلی جریان کاپیتالیسم قرار دارند، آنهایی که در غرب اند ، بخصوص ایالات متحده ، یک مجموعه ای از نگرش های استاندارد از فرهنگ هایشان را مشاهده کردند که به تمام دنیا صادر می شد، فرهنگ های ضعیف تری از دنیای در حال توسعه بودند. بنابراین خود مختاری اقتصادی فرهنگ های غیر غربی فرض می شد که با یک خودمختاری فرهنگی متصل شود.

هویت فرهنگی ، در  هر مکانی در خطر جهانی شدن است.اما دنیای در حال توسعه نیز در مخاطره است.آنگاه ، این داستانی است که جهانی شدن را در تخریب فرهنگی تشریح می کندو در تهدید با اینکه زیرمجموعه خاص هویت فرهنگی که ما آن را هویت ملی می نامیم. اما  نگرش دیگری که کاملا متناقض است، می تواند گفته شود که جهانی شدن  از تخریب آن بسیار دور است ، شاید مشخص ترین نیرو در ایجاد و توسعه هویت فرهنگی شده است.این داستان شامل ، درک متفاوتی از هویت است نسبت به درکی تا حدودی یک فرد با نگرش های جمعی تشکیل می دهد.و همچنین شامل  یک درک پیچیده تر فرایند جهانی شدن است:حداقل بصورت انفرادی که برای درجاتی از عدم پیشگوئی در پیامدهایش اجازه می دهد.

 

هویت به عنوان قدرت فرهنگی

اجازه دهید با هویت آغاز کنم ، مفهومی که قطعا در قلب تصور فرهنگی ما قرار دارد. در واقع ، در ادبیات تحلیل این مفهوم مشکل نیست که نگرش هایی را کشف کنیم که داستان هویت را بعنوان قربانی جهانی شدن که من در بالا تشریح کردم، را مورد انتقاد قرار می دهند.بعنوان مثال "کستل[3]" نسخه کاملی از تجزیه و تحلیل عصر اطلاعات را به این نگرش اختصاص داد که : زندگی و دنیای ما با تائید مسیرهای جهانی شدن و هویت شکل می گیرد.برای کستل ، تضاد اولیه به قدرت جهانی شدن، در موج وسیع تجربه قدرتمند هویت تجمعی که جهانی شدن را مورد چالش قرار می دهد در کنار فردیت فرهنگی و کنترل افراد بر محیط و  زندگی شان قرار دارد.این نگرش روباتیکی قدرت هویت چیزی است که بصورت انفرادی  رشد تخیلی نهضت های اجتماعی را که بر اساس موقعیت های هویتی است عمل می کند(جنس،مذهب،اخلاق،ملیت) ، ممکن است براحتی تشریح شود.بنابراین،تشخیص منبع مشخص فرهنگی مقاومت را در برابر قدرت جهانی شدن در ظاهر به سوی کسب این قدرت پیش می برد.بنابراین تاثیر جهانی شدن ، بیشتر یک موضوع میان نقشی نهادی ، تکنولوژیکی به سوی جهانی شدن  با نیروهای متناقض می شود.حرکت به سوی جهانی شدن ، یک منطق توسعه کاپیتالیست با توسعه سریع تکنولوژی ارتباطات پیش می رود.اما این حرکت بوسیله فرایند های متعدد مورد حمله واقع می شود.در میان اینها ، ما می توانیم تعریف نهضت های هویت را به حساب آوریم، برای مثال،آنهایی که در اولویت های مصرف محلی شامل هستند و در سطح دیگر ، ما مجبوریم تلاش فرهنگی قابل ملاحظه ای را اضاف کنیم که بوسیله دولت اعمال می شود.

    این فرمول پیچیده صراحتا بیان می کند که هویت فرهنگی احتمالا یک بازیکن ساده در جهانی شدن نیست.این بدین علت است که هویت در واقع، صرفا یک عامل فیزیکی نیست، اما یک بعد قابل ملاحظه زندگی اجتماعی در مدرنیته است.بویژه در شکل غالب هویت ملی،یک محصول تخصیص نهاد فرهنگی و ابقا از طریق نظم و نهادهای اجتماعی است: بویژه قانون، سیستم آموزش رسانه ای ، بنابراین نیروی جهانی شدن با یک تضاد رسمی در شکل آنچه میخائیل بیلیک بعنوان ملی گرائی مبتذل نام نهاده است،مواجهه می شود.

   البته این به معنای انکار ملت- ایالت نیست ، برای درجات مختلف، جهانی شدن جامع در سرمایه داری شان،برای ابقای پیشرفت های موفقیت های هویت،تنها بعنوان اینکه آنها در وابسگتی سرمایه داری شان به تنظیم اقتصادهای ملی درون یک بازار جهانی هستند. برای مثال،پیچیدگی ها و چالش هایی که بوسیله ایجاد جوامعی که از نهضت های جمعیت جهانی برمی خیزند،مشکلات آشکاری در زمینه هویت فرهنگی در قرن 21 دارند.این مشکل بیشتر شامل این است که تداوم تخیل در توسعه جهانی با مسئله تقسیم جغرافیایی مواجه می شود.

   اما بیاد داشته باشید که هیچکدام از این مشکلات با سناریوی تخریب عمومی هویت ها بوسیله جهانی شدن تطابق ندارد.این ترویج هویت است که باعث بوجود آمدن مشکلاتی برای همگنی ملت ها می شود.

هویت و مدرنیته نهادی

     این مسئله، من را به ادعای اصلی که جهانی شدن در واقع هویت ها را ترویج می کند بیش از آنکه آن را تخریب کند ، نزدیک می کند.در این جنبه ، من تا حدودی از نگرش کستل دور هستم: در شناسایی هویت بعنوان یک پویایی فرهنگی مستقل ، نیروهای متضاد جهانی شدن،کستل در واقع در دیدن منطق ذاتی میان فرایندهای جهانی شدن و ساختار نهادی هویت ها شکست خورد.من فکر می کنم ، این در ماهیت نهادهای مدرنیته ای که جهانی شدن تشریح می کند قرار دارد.برای بیان ساده تر موضوع: جهانی شدن در واقع جهانی شدن مدرنیته است و مدرنیته همان هویت است.یک فرض عمومی وجود دارد که ایجاد هویت ویژگی جهانشمول تجربه انسانی است.بنظر می رسد کستل هم چنین نگرشی داشت،زمانی که می نوشت:هویت منبع مفاهیم و تجربه بشر است.اما زمانی درست است که ایجاد مفاهیم از طریق رویه ای فرهنگی یک جهانشمولی انسانی باشد.این شکل فرضیه اخلاقی اخیرا بوسیله رسانه ها و انسان شناسان و منتقدان فرهنگی مورد انتقاد قرار گرفته است.برای مثال دیویدمورلی،براساس اظهار نظر روگروس بیان می کند که افرادی که از یک جهان منتقل می شوند،از جائیکه هویت یک مسئله اصلی نبود،به جائیکه به آن اهمیت می دهند،برای پذیرش یک شکل خاص ، آنها با توجه به نیازهاو شرایط خودشان هویت را به عنوان یک عضو می پذیرند. درک آنچه ما آن را هویت می نامیم،ممکن است جهانشمول نباشد،اما تنها یک روش خاص و مدرن از سازماندهی اجتماعی است و در واقع تنظیم تجربه فرهنگی است.روانشناسی اجتماعی اتصال منطقه ای ،یک پدیده قدرتمند است،اما بسیار در رابطه با روشهای ممکن مختلف مصنوعی و تفاسیر مختلف از حس افراد بسیار پیچیده است و این تفاوت ها بسیار پیچیده است. و این تفاوت ها تماما به زمینه فرهنگی مرتبط است.فرضیه ای که این موقعیت های مختلف می تواند و باید متمرکز بر هویت غربی باشد و این هویت در طول زمان بدون تفسیر باقی می ماند  هم اکنون مخدوش می شود.البته این به معنی ارتباط اشتباه عمومی است که بوسیله انسانشناسانی مانند جیمز کلیفورد انتقاد شده است،که جوامع سنتی را ماهیتا ثابت و ایستا در نظر می گرفت.

  توصیف درک هویت به عنوان یک تصور فرهنگی مدرن برای  ایده ساده ای که جهانی شدن هویت را تخریب می کند،کافی است.اما ادعای قوی تر که جهانی شدن عملا هویت را ایجاد می کند  و در واقع این خطر که در بعضی شرایط هویت بسیار زیادی تولید می کند،مستلزم تشریح زیاد است.

 

جهانی شدن و مدرنیته

   برای بیان این موضوع ،ضروری است که نگرشی را  اتخاذ کنیم که کامل تر از فرایندهای جهانی شدن نسبت به اینکه اغلب اتخاذ می شود،باشد. نهضت جهانی شدن،جائیکه جهانی شدن بعنوان جهانی شدن سرمایه داری درک می شود،به جنبه های فرهنگی اش از طریق یک سیستم رسانه ای غربی دست می یابد.این مفهوم چند بعدی و پیچیده تر که جهانی شدن را به عنوان شبیه سازی عملیاتی و در اقتصاد،تکولوژی و قلمرو سیاسی زندگی انسانی را وابسته می بیند،درواقع نسبتا غیرمتمرکز است،حداقل در اصول.اما توصیف فرهنگی ،این است که جهانی شدن شامل توزیع اجباری سبک زندگی غربی نیست،امایک توزیع کامل دامنه وسیعی از ویژگیهای نهادی مدرنیته فرهنگی است.

   مدرنیته یک ایده پیچیده است ،اما در این زمینه به معنی تمام آنچه در بالا تشریح کردیم می باشد، خلاصه اصول اجتماعی و فرهنگی ناشی از زمینه های ویژگیهای محلی و نهادینه کردن آنها و تنظیم آنها در قلمرو زمانی است.مثالی از چنین نهادینه کردن که باید یه خاطر آورد سازماندهی و خط مشی گذاری تئوری اجتماعی یا تولید و شیوه های فرضیه ای است.

    اما مدرنیته همچنین رویه های فرهنگی را نهادینه و تنظیم می کند که شامل آنهایی است که بوسیله آنچه ما تصور می کنیم به اجتماع تعلق دارد یا در آن قرار دارد.شکل چنین تصوری که ارتقا می یابد ، آن چیزی است که ما باید به عنوان هویت فرهنگی بشناسیم – تعاریف عمومی مبتنی بر جنسیت،طبقه،مذهب،نژاد و اخلاق،ملیت و غیره که بطور خاص یا عمومی متاثر می شوند- بعضی از این اختلاف ها که قبلا وجود داشته است ناشی از مدرنیته است،بعضی مانند ملیت ،خصوصا خیال پردازی مدرن است،اما نیروی مدرنیته بعنوان عاما شکل دهی به این طبقه بندی ها تصور می شود.در جوامع مدرن ،ما درون ساختارهایی زندگی می کنیم که درون مرزهای تعریف شده وجود دارند.

 

هویت و منطقه ای سازی مجدد[4]

    یک رویکرد وسیع به این مجموعه،در ویژگی واژه منطقه ای سازی از فرایند جهانی شدن نهفته است.آنچه که این ایده بیان می کند،به این معنی نیست که جهانی شدن محلیت ها را تخریب می کند،برای مثال،در ایده همگن سازی همه جا از نظر فرهنگی یکپارچه خواهند شد،اما تجربه فرهنگی که در جوامع وجود دارد این را تایید نمی کند.یک روش درک این مسئله فکر کردن درباره جاهائی است که ما در آن زندگی می کنیم. که بصورت افزایشی در ارتباط با جهانی شدن است.ممکن است ما در مکانی زندگی کنیم که سطح بالائی از تمایز را دارا باشد،اما این طول نخواهد کشید.ایده منطقه ای سازی مجدد بعنوان روشی که وقایع بیرون از بومیت ها وجود دارد، درک می شود.

     در تعریف آنتونی گیدن از جهانی شدن،اعمال در یک فاصله،بطور افزایشی پیامدهای هم هستند.فرهنگ مدرن کمتر بوسیله مکان معین می شود،زیرا مکان بطور افزایشی توسط فاصله محدود می شود.

مثال هایی واضح از این مجموعه نفوذ مکان ها در نواحی تجربه فرهنگی ما بعنوان تعامل با رسانه جهانی جهانی شدن و تکنولوژی ارتباطات (تلویزیون،موبایل،ایمیل،اینترنت)قرار دارند یا در تبدیل محل به فرهنگ های بین المللی  قرار دارند.آنچه که در این مثال ها وجود دارد ،تغییر الگوی فرهنگی ماست که ناشی از تاثیرات جهانی شدن است.اخبار تلویزیونی تعارض مجزایی دارند.

      در ادامه تعریف ، سعی خواهم کرد بعضی از این تعاریف را وسعت دهم که که ما می توانیم  ایجاد هویت بنمائیم.تمرکز بر مسئله اصلی این چالش  هویت ملی را منسجم می کند.از قرن هیجده،هویت ملی شکل،پیشرفته تعلق اجتماعی را دامن می زند و این واقعیت که تمام جمعیت شش بیلیونی امروزه که موافق یا مخالف هویت ملی است ،خودش یک قدرت جهانی سازی یا مدرنیته بحساب می آید.به وضوح از این مسئله استنباط می شود که هویت ملی در خطر نیست.اما پیچیدگی جهانی شدن  چیزی است که ثبات این مشکل نامشحص مشخصا تضمین نمی شود.

    هویت ملی بسیار پویایی که بخوبی استقرار یافته است ، بعنوان قدرتمندترین نیروی فرهنگی مدرنیته ممکن است اکنون بعضی از گره هایی که ما را به ملیت وابسته می کند، بگشاید.مرکز این حقیقت که هویت ملی بوسیله جهانی شدن مورد تهدید قرار می گیرد در این واقعیت نهفته است که توزیع نگرشهای هویت ممکن است چالش هایی برای هویت ملی غالب ایجاد کند.واضح ترین مثال های این دسته از چالش ها عبارتند از : تخطعه و بی نظمی اخلاقی و و رویارویی مذهبی با ایالت ها .بازتاب شکیت کمونیسم اروپای شرقی در قرن بیستم یک مورد آشکار در این زمینه است.از هم پاشیدن کمونیسم ،معمولا در واژه اقتصادی-سیاسی بعنوان یک عکس العمل به تغییر در پیشرفت جهانی کاپیتالیسم تفسیر می شود..قدرت افزایشی و یکپارچگی سرمایه داری جهانی  کنترل های اقتصادی را برای بلوک شرقی در سیستم اقتصادی غالب  جهانی غیر ممکن ساخته است.اگرچه سرمایه داری کردن این رژیم ها ضرورتا بخاطر فشار داخلی برای لیبرالیسم در قلمرو سیاسی-اقتصادی است. ، حرکت به سوی این مسئله در ترکیب نیروهای اقتصادی خارجی قرار دارد  که به سرعت اصول اقتصادی این کشورها را مشخص می کند. و از طریق رسانه جهانی تشریح می کند.

    اما تضمین تعارض در کرویتا،بوسنی و هرزگوین،و کوزووا نمی تواند مبتنی بر هیچگونه تفسیر منطقی باشد ، که چنین پنداشته می شود که از طریق نیروهای ساسی – اقتصادی پیچیده بیرون رانده شوند.آنچه باز شدن جهانی شدن در این  زمینه معنی می دهد ،درگیری با سیستم بازار جهانی نبود،بلکه رها کردن نیروهای فرهنگی بود که در ظاهر بطور مصنوعی تحت رژیم فدرال کمونیست قرار دشت.از هم پاشیدگی سریع یوگسلاوی ،بخش های عمیق در هویت های فرهنگی و مذهبی را آشکار کرد.صرب ها،بوسنی ها،آلبانی ها،مسیحی ها و مسلمان ها  - که سریعا به آنچه کلدور(1999)[5]آن را جنگ های جدید جهانی شدن نامید ، برانگیخته شدند. نکته اصلی در تجزیه و تحلیل کلدور از این جنگ های جهانی شدن ، این بود که آنها درباره یک شغل مبتذل از سیاست های هویت  با هم مبارزه می کردند.

    بعضی از مثال هایی که از این مورد تطبیقی بحث درباره ایجاد شکل های مدرن نهادی شده از هویت وجود دارد،بیش از "خوبی"آن بود.البته مثال هایی از پروژه های منطقه ای کردن مجدد فرهنگی_ادعای بومیت ها که بطور نامحسوسی شامل ادعاهایی برای قدرت نمی باشد.برای مثال نهضت های حقوق زمین گروه هایی در استرالیا،ایالات متحده،کانادا و هر جای دیگری در سال های اخیر شکل می گرفته اند.اگرجه در چنین موردهایی  ادعاهای هویت با مسائل سیاسی و اقتصادی ترکیب شده اند،دلائلی وجود دارد که آنچه در مورد آن بحث می شود،اخلاق است که بعنوان سازگار با هویت ملی است.آنچه چنین پروژه هایی به آن علاقه مند هستند،این است که مجددا حساسیت فرهنگی مدرن را مورد آزمون قرار می دهند.اما برای گواه تغییر اساسی بیستر در شبکه دولتی بر روی تصور فرهنگی ما ،ممکن است تغییرات بلندمدت ،ظریف و خاص را مشاهده کنیم.جنبه ای از این تغییر که بیشتر مورد بحث قرار گرفته _بویژه در مطالعات فرهنگی_ظهور هویت هتای فرهنگی دوگانه بعنوان یک پیامد تشکلات چند فرهنگی مدرن دولت/ایالت است و ظهور شکل های تبدیلی فرهنگ مشهور است.مشخصه این روند این است که یک خطری وجود دارد که مفهوم دوگانگی ممکن است بسیار توصیفی قلمداد شود.در واقع اینکه دوگانه سازی مستمر بعنوان مقصد فرهنگ های جهانی است مبالغه شده است.بنابراین ،در نتیجه گیری،بطورخلاصه،یک پیامد معقول فرهنگی جهانی شدن با هیچ یک از طرح های معمول همگن سازی و دوگانه سازی سازگار نیست.



[1] -globalization and cultural identity

[2] -treasure

[3] -CASTELL

[4] -Deterritorialization

[5] -Kaldor